X
تبلیغات
رایتل
قسمت دوم - عشق بازی

عشق بازی

عشق بازی

تا اینکه سال سوم راهنمایی رو با خوبی وخوشی تمام کردم از لحاظ معدل که نفر دهم مدرسه شدم و بالاخره تونستم تو مدرسه نمونه دولتی قبول شدم و وارد ان مدرسه شدم اول همه چی خوب بود و من حتی توی المپیاد ریاضی مقام آوردم وجزء بهترین های مدرسه بودم حتی تو تیم روباتیک دانش آموزی هم قبول شدم ولی اینا همه طولی نکشید تا اینکه ان حس لعنتی دوباره امد تو دلم دوباره روز از نو روزی از نو این دفه دیگه همه ذهنمو مشغول خودش کرده بود کم کم درسم ضعیف شد هر روز بد تر از دیروز مثل صایران تا جایی که آخر سال عذرمو خاستنو گفتن با ید از این مدرسه بری اگه بخوای اینجا بمونی نمیتونی تو رشته ریاضی درس بخونی بایید تجربی رو ادامه بدی از اونجایی که من علا قه شدیدی به ریاضی داشتم ترجیح دادم از اونجا برم گرچه معلمام خیلی سعی کردن مانع رفتن من بشن حتی بهم پیشنهاد دادن که یک سال تجربی بخونم بعدش دوباره تغییر رشته بدم و ریاضی بخونم و انا هم کمکم کنن اما من بازی گوش و سر به هوا شده بودم فقط به این فکر بودم که از انجا خلاص شم از ان همه درسای سخت که یه روزی واسم شیرین تر از عسل بود مثل زهر مار شده بودن با خودم می گفتم اگه برم تو یه مدرسه عادی حتما شاگرد اول انجا میشم از طرفی فشار های چند وقت اخیر خانواده کمتر میشه اما غافل از اینکه تازه داشتم نزدیک یه جهنم جدید می شدم . . . . . . .

+نوشته شده در یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1389ساعت22:38توسط مسیح | نظرات (2)

نظرات (2) نظرات (2)