X
تبلیغات
رایتل
قسمت دهم - عشق بازی

عشق بازی

عشق بازی

بعد از 2 ساعت که با هم صحبت کردیم به این نتیجه رسیدیم که این روابط اصلا به درد نمی خوره واین جور حرفا موقع قطع کردن گوشی ازم پرسید فردا میایی دمه مدرسمون از این حرفش فهمیدم که هرچی که تو اون 2ساعت گفته بود چرت وپرت بود و واسه ناز کردن بود منم خودمو زدم به ان راه و گفتم مگه نگفتی این روابط به درد نمی خوره و. . .گفت آره من همینجوری پرسیدم فردا میایین یا نه به خاطر مریم پرسیدم تو دلم گفتم تو که راست میگی خداحافظی کردمو گوشیو قطع کردم فرداش با احمد رفتیم دمه مدرسشون یاسی زود تر از مریم امده بود بیرون این خانوم همونی بود که روزه قبلش می گفت این چیزا فایده نداره و. . . من خیلی خجالت می کشیدم آخه اولین باری بود که بعد اینقدر آشنایی همدیگرو از نزدیک میدیدیم نشد که رو در رو باهم حرف بزنیم ما رفتیم خونه اونا هم رفتن خونشون بعد یه مدت یاسی شماره خونشونو داده بود به من و بهم گفته بود چه ساعت هایی زنگ بزنم که تابلو نباشه آخه تو خونشون کسی از این قضیه خبر نداشت ما یواشکی تو اردیبهشت نزدیک خونمون باهم قرار گذاشتیم اون خیلی می ترسید همش از این می ترسید که یکی مارو باهم ببینه وقتی هم می ترسید به نفس نفس می افتاد ما برای اولین بار اونم به صورت درست حسابی زمانی تونستیم با هم حرف بزنیم که یاسی با مادر دوستش مهری و مهری ومن و یکی از دوستای من رفتیم سینما مادر مهری باهاش ندار بود و اصلا با اینکه مهری با پسری دوست بشه مشکلی نداشت و از همسرشم جدا شده بود اون به مادر یاسی می گفت که بچه ها رو دارم می برم سینما و میومد با هم می رفتیم رابط خوبی واسه ما بود اما اینکه چرا مادر یاسی به ان اعتماد می کرد نمی دونم تو سینما واسه اولین بارکه کنار هم نشسته بودیم ولی از هم فاصله داشتیم گرما وحرارتی بود که از طرف اون بهم می خورد حس خیلی غریبی بود ولی خیلی رویایی ما اون روز برگشتیم یاسی رفت خونه و مهری و مادر مهری که می رفتن خونه مادر بزرگ مهری با من آمدن آخه خونه مادر بزرگ مهری اینا به خونه ما نزدیک بود تو راه که با مامان مهری حرف می زدم بهم گفت. . . .

+نوشته شده در سه‌شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1389ساعت20:30توسط مسیح | نظرات (9)

نظرات (9) نظرات (9)