X
تبلیغات
رایتل
قسمت سیزدهم - عشق بازی

عشق بازی

عشق بازی

تا اینکه یکی دو هفته رفتم توفیقیان اما به نظرم آموزشگاه قوی نمیومد الکی ازمون یه امتحان گرفتن گفتن قبولید هرچی بچه پول دار خنگ بود اموده بود و انجا ثبت نام کرده بود تازه اکثرا اونهایی هم که تو آزمون ورودیش قبول نمی شدند  می گفتن فردا هم ازتون امتحان می گیریم مجدد به نظرم همه چیش مصنوعی میومد و از طرفی هم که شنیدم احمد میخواد بیاد اونجا منصرف شدم از اینکه پیش دانشگاهی رو برم اونجا و از طرفی هم من بچه مایه دار نبودم و دادن ۲.۵ میلیون واسه پیش دانشگاهی واسم زیاد بود یادمه اون موقه بازی جام جهانی ۲۰۰۶ فوتبال بود من برگشتم و تو همون مدرسه قبلی خودم که پیش دانشگاهی رو اونجا بخونم برنامه خاصی واسه پیش دانشگاهی نداشتم فقط به یاسی فکر می کردم پر از علاقه بودم اولین کسی بود که عاشقش شده بودم احمد که فهمید من از توفیقیان برگشتم اونم برگشت به مدرسه قبلی  اما ثبت نامش نمی کردن چون معدلش کم بود بلاخره به هر زوری که بود امد و انجا ثبت نام کردمن از دست اون فرار می کردم اما اون منو تعقیب می کردکلاسای کنکور شروع شد و دوباره روز از نو  یادم میاد اون موقع مادر احمد هم راضی نبود ما با هم بپلکیمو با مادرم مکاتبات تلفنی داشتن. یاسی هم سال دوم از مدرسه مریم اینا در اومده بود و تو فنی حرفه ای گرافیک می خوند این رفتن یاسی و دور شدن از مریم اینا به نفع ما شد و احم کمی دست از سر من برداشت چون دیگه بعد مدرسه راهمون از هم جدا شده بود اون می رفت دمه یه مدرسه منم دمه یه مدرسه دیگه تا اینکه . . . . .

+نوشته شده در چهارشنبه 3 فروردین‌ماه سال 1390ساعت16:34توسط مسیح | نظرات (6)

نظرات (6) نظرات (6)